و یاد بادروزگاری
که کتاب می خواندم برای جاری شدن
کتابی که پشت آن انگیزه ایی بود
وآن شب ها...
وتو تاصبح بیدار ومن کتاب خوان!
وحالاکتاب می خوانم
درتنهایی محض روزگارخویش
ویخ زدگی فکر ی!
یخ را خواندم نه برای هیجان
یخ را خواندم درتنهایی سکوت
یخ را خواندم باتمام یخ زدگی دراین آتش دل
ویخ راخواندم بدون هیچ شب بیداری!!!

پ ن: ای کاش می توانستم دوباره کتاب بخرم،دلم برای کتاب هایم تنگ شده.دلم برای راه رفتن های میدان انقلاب تنگ شده،ودلم برای لمس کتاب تنگ شده،دلم دلم دلم... ای لعنت به این دل.
کنج خراباتی...
ما را در سایت کنج خراباتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11